پاس
اولين باري كه فوتبال بازي كردم، تا توپ به پاي‌ام ‌رسيد، فرياد مي‌زدند: «اين جا‌ام! پاس بده»
اولين باري كه نمره‌ي درس‌هاي دانش‌گاه را پشت پنجره‌ها ديدم، پرسيدند: « پاس كردي؟»
يك سال و سه ماه پيش بود. نصفه شب يكي با كلاه و اوركت از خواب بيدارم كرد: « كد 12! پاشو پاسُ تحويل بگير»
هر روز دير مي‌رسم اداره. دربان مي‌پرسد: «پاس گرفتي؟»
آخرش نفهميدم پاس دادني است، گرفتني است، كردني است يا شدني؟
به گمان‌ام، آينده همه چيز را روشن خواهد كرد.

Labels: