« صفحهِ اصلى | قبلى: خوب است که آدم بعضی وقت ها به خودش قولی بدهد. سال ... »
»
براي نوشتن اين چند خط نيمي از ماه صبر كردم كه خودم هم متوهم نشوم كه شايد روز تولد ميتواند روز مهمي باشد. بعضيها هرگز روز تولدت را فراموش نميكنند. آنها نميدانند چهقدر ميتوانند مهم باشند. هم خودشان و هم عملكردشان. بعضيها كه هميشه روز تولدشان را به ياد داري، هميشه فراموشات ميكنند. خودشان آنقدر مهم هستند كه اين فراموش كردنشان مهم نيست. بعضيها هم همان بهتر كه فراموش كنند. راحتتريم.
حرف من سر آنهايي است كه بايد فراموش ميكردند و نكردند. بالاخره با زنگي، پيامي، ايميلي چيزي يك جور حاليات ميكنند كه تولدت بخورد توي سرت. كه يعني زخمات را جلوتر بياور تا كمي نمك بپاشم روياش. باز هم دمشان گرم اما تا كي؟
كه حضرت فرمود:
خيره ميا خيره مرو جانب بازار جهان
ز آنک در اين بيع و شري اين ندهي آن نبري
اصلن من نميخواستم يادم بيايد كه ما با هم دوست بوديم و لابد طبق قاعده هنوز هم هستيم. حالا كه يادم آمد، يك سال فرصت داريم تا فكر كنيم و به اين نتيجه برسيم كه فراموشي خيلي مرض شيريني است. حالا كه همه چيز تمام شده و اتفاقن تمام آن «همه چيز» منهاي يك چيز دارد خوب پيش ميرود، چرا امواتمان را از قبور درميآوريم و جلوي آفتاب پهن ميكنيم؟ عزيز من! تمام شد. عزتات محفوظ تا ابد. خودت كه ميداني.
ضمنن اين من بودم كه پست نهادم. سينا نبود. محض رفع سوءتفاهماتي كه هنوز پيش نيامدهاند!
» تعداد نظرات: 4
نامرد متن سوءتفاهم بردار می نویسی آدم نمی داند بالاخره دچار سوءتفاهم بشود یا نشود.
نامرد! يعني تو فكر كردي ...
چوخ اشه تشريف داري هنوز. محض مزيد كلريفيكيشن عرض كردم.
در اشه بودن من که شکی نیست.
فکر هم نکردم. فقط گفتم که فحش بشنوم.
فحش خونم پایین اومده بود.
ooookuuuuuuuuuuuuuuuuuuuz!
pokh youghour!
:D
mage man mordam ghelzate khoonet biad paeein azizam.
نظرى نداريد؟
<< صفحهِ اصلی وبلاگ