« صفحهِ اصلى | قبلى: و اين هم بشود آن آخرين پستي که قرارمان بود. بماند ... »
»
SIX RIBBONS
بالاخره تمام شد اين گزارش 243 صفحهاي. ساعت دقيقن 2 نيمه شب است. سيگار آخر شبام را هم کنار پنجره آشپزخانه کشيدهام. باور کن پنجره را خوب باز کرده بودم، محض احتباط کولر را هم روي دور تند گذاشتم تا دود سيگار از پنجره آشپزخانه خوب بيرون برود.راستش وقتي توي هال داشتي تلويزيون نگاه ميکردي، من داشتم سيکس ريبون گوش ميدادم. الان هم گوش مي دهم:
If I where a minstrel
I'd sing you six love songs to tell the whole world of the love that we share
آهنگ من را برد به کودکي. در برابر باد. تو آن روزها نبودهاي لابد. جاناتان گرت را هم نميشناسي. اما من تمام اين آهنگ را مو به مو يادم هست. مگر ميشود آدم يادش برود آرزوهاي دوران بچهگي را که به هم مي بافت که بزرگ مي شوم و من هم مثل جاناتان با مري ملوين خودم آشنا ميشوم و مبارزه خواهم کرد با تمام کت قرمزهاي لعنتي. مگر اين آهنگ امشب دست از سر من بر مي دارد:
If I where a merchant
I'd bring you six diamonds with six blood red roses for my love to wear
صداي نفسهاي تو از اتاق خواب ميآيد و من همچنان گزارش مينويسم تا بشود 243 صفحه تا بنويسم تمام فکرهايم را وقتي اين گزارش لعنتي را مينوشتم تا بشود243 صفحه. و گوش دادن به اين آهنگ :
But I am a simple man a poor common farmer
So take my six ribbons to tie back your hair
Yellow and brown, blue as the sky, red as my blood, green as your eye.
خستهام. کت قرمزها زياد شدهاند. فردا شايد برايت شش تا کش رنگي خريدم.
» تعداد نظرات: 1
سلام، تبریک عرض می کنم آقای مهندس. همیشه خوشبخت و شاد و در کنار هم باشید. ما را هم دعا کنید.
خیلی خوشحال شدم.
نظرى نداريد؟
<< صفحهِ اصلی وبلاگ